مرتضى مطهرى
285
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است شيرين مىشود . اين تغيير حالات ، انقلاب اوصاف و انقلاب احوال است . در اينجا اشكالى نيست ، براى اينكه يك ذات هست كه در دو حالت محفوظ است ؛ يعنى يك چيز است كه شيرين بود ، همان است كه ترش شده است ؛ نه اينكه يك چيزى شيرين بود و بعد يك چيز ديگرى ترش شده است . اگر حالا يك چيزى شيرين باشد و يك ساعت ديگر يك چيز ديگر ترش شود اين كه انقلاب نيست . پس شرط انقلاب اين است كه در دو حالت منقلب عنه و منقلب اليه يك اصل محفوظ وجود داشته باشد . به همين دليل است كه مىگفتند انقلاب ذات محال است ، چون انقلاب ذات معنايش اين است كه اين ذات رفت ، ذات ديگر آمد ، آن وقت چگونه مىخواهيد بگوييد يك چيز است كه اين بوده و [ آن ] شده است ؟ ديگر « اين اويى » ميان دو حالت باقى نمىماند . اين مطلب با اين كه بگوييم اين به كلى معدوم شده است فرق نمىكند . مثلا اين تسبيح من الآن چوب است و تبديل مىشود به سنگ . يك وقت اين تسبيح من معدوم مىشود و از نو يك تسبيح از سنگ به وجود مىآيد . اگر اين معدوم بشود و از نو به وجود بيايد كه انقلاب نيست . اگر بنا بشود كه اين تسبيح تبديل بشود به سنگ بايد يك چيزى باشد كه اول در آن تسبيح بوده و در اين سنگ هم هست ؛ مثل يك مادهء اصلى باشد كه در اوّلى حالت چوبى داشته و بعد تبديل شده و حالت سنگى پيدا كرده است . اگر اين چيزى كه سنگ است اصلا رابطهاى با چوب قبلى نداشته باشد كه انقلاب نيست . اين است كه گفتهاند انقلاب ذات و انقلاب ماهيت محال است . اين يك اصل مسلّمى بوده است در فلسفه كه انقلاب ذات و انقلاب ماهيت محال است ، و بوعلى و امثال او هم به همين دليل حركت در جوهر را محال مىدانستند ؛ مىگفتند حركت در اعراض صحيح است ، چون جوهر اصل محفوظ اين اعراض متغير و متبدل است ؛ ولى اگر جوهر بخواهد متبدل بشود ديگر يك چنين اصل محفوظى نداريم كه بگوييم اوست كه اين جوهرش تبديل شده است به يك جوهر ديگر ؛ يعنى در اينجا ديگر ما يك « او استى » نداريم و « اين همانى » محفوظ نمىماند ، پس حركت در جوهر محال است . بعد كه مسألهء اصالت وجود پيدا شد و ماهيت يك امر اعتبارى شد يكى از نتايجى كه ملاصدرا از اصالت وجود گرفت اين بود كه انقلاب ذات و انقلاب ماهيت مانعى ندارد ، محال نيست ، ممكن است ؛ و بلكه در هر حركتى خصوصا در حركتهاى اشتدادى لزوما انقلاب ذات هست ، و در